معنی ۱neutral · 85%
معمولاً ساکت و کممیل به حرفزدن، بهویژه در موقعیتهای اجتماعی.
مثالهای طبیعی
Our new colleague is polite but taciturn.
همکار جدیدمان مؤدب است، اما کمحرف.
His taciturn nature made interviews challenging.
روحیهٔ کمحرف او مصاحبهکردن با وی را دشوار کرده بود.
She seemed more taciturn than usual at dinner.
سر شام کمحرفتر از همیشه به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
taciturn به گرایش نسبتاً پایدارِ کمحرفبودن اشاره دارد، نه فقط سکوت یک فرد در یک جلسه.
