معنی ۱neutral · 90%
با دقت برنامهریزیشده برای دستیابی به یک هدف یا مزیت مشخص و کوتاهمدت
مثالهای طبیعی
The delay was a tactical move to strengthen their position.
این تأخیر یک حرکت تاکتیکی برای تقویت موقعیت آنها بود.
The coach made several tactical changes after halftime.
مربی بعد از نیمهٔ اول چند تغییر تاکتیکی انجام داد.
Their response was tactical rather than strategic.
واکنش آنها تاکتیکی بود نه راهبردی.
نکتهٔ کاربردی
`Tactical` اغلب در برابر `strategic` قرار میگیرد: اولی به اقدامات فوری و دومی به جهتگیری گستردهٔ بلندمدت مربوط است.
