تودهای درهم از نخ، مو یا چیزهای مشابه که به هم پیچیدهاند.
مثالهای طبیعی
She found a tangle of cables under the desk.
او زیر میز دستهای کابل گرهخورده پیدا کرد.
The brush caught in a stubborn tangle.
برس در گرهٔ سفت مو گیر کرد.
Can you remove this tangle without cutting it?
میتوانی این گرهخوردگی را بدون بریدن باز کنی؟
نکتهٔ کاربردی
a tangle of مشخص میکند چه موادی در هم پیچیدهاند.
