پر از پیچوخم یا گره، بهطوری که جداکردن یا صافکردن آن دشوار باشد.
مثالهای طبیعی
Her hair gets tangly after swimming.
موهایش بعد از شنا بهراحتی گره میخورند.
We found a tangly mess of ropes inside the bag.
داخل کیف با انبوهی از طنابهای درهمپیچیده روبهرو شدیم.
The vines near the fence were tanglier than the rest.
پیچکهای کنار حصار از بقیه درهمتنیدهتر بودند.
نکتهٔ کاربردی
tangly نسبتاً غیررسمی است و میتواند گرایش به گرهخوردن را بیان کند؛ tangled بیشتر به گرههایی اشاره دارد که همین حالا ایجاد شدهاند.
