معنی ۱neutral · 86%
دارای مزهای خوشایند و لذتبخش.
مثالهای طبیعی
This soup is really tasty.
این سوپ واقعاً خوشمزه است.
Try these tasty cheese sandwiches.
این ساندویچهای پنیری خوشمزه را امتحان کن.
Your pasta was tastier than mine.
پاستای تو از پاستای من خوشمزهتر بود.
نکتهٔ کاربردی
Tasty برای توصیف مزهٔ غذا و نوشیدنی به کار میرود، نه ظاهر یا شخصیت افراد.
ترکیبهای رایج
— غذای خوشمزه
