فن حفظ و آمادهسازی پیکر حیوانات مرده بهگونهای که برای نمایش طبیعی به نظر برسند.
مثالهای طبیعی
The museum uses taxidermy to display native birds.
موزه برای نمایش پرندگان بومی از تاکسیدرمی استفاده میکند.
Taxidermy requires careful shaping and preservation.
تاکسیدرمی به شکلدهی و حفظکردن دقیق نمونهها نیاز دارد.
She became interested in taxidermy after visiting the exhibition.
او پس از بازدید از نمایشگاه به تاکسیدرمی علاقهمند شد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم معمولاً غیرشمارشپذیر است. برای یک حیوان آمادهشده بهتر است بگوییم a taxidermy specimen یا a mount، نه a taxidermy.
