معنی ۱neutral · 90%
شخص یا سازمانی که موظف است به دولت مالیات بپردازد
مثالهای طبیعی
Taxpayers ultimately financed the emergency support package.
در نهایت مالیاتدهندگان هزینهٔ بستهٔ حمایتی اضطراری را تأمین کردند.
Each taxpayer must report certain foreign income.
هر مالیاتدهنده باید برخی درآمدهای خارجی را گزارش کند.
The project placed additional costs on the taxpayer.
این پروژه هزینههای اضافی بر دوش مالیاتدهندگان گذاشت.
نکتهٔ کاربردی
در بحثهای سیاست عمومی، `the taxpayer` بهصورت مفرد میتواند بهطور کلی نمایندهٔ همهٔ مالیاتدهندگان باشد.
