کسی که بهدلیل احساسات گریه میکند یا نزدیک است گریه کند.
مثالهای طبیعی
She gave a tearful goodbye at the station.
او در ایستگاه با چشمان اشکآلود خداحافظی کرد.
His voice turned tearful during the speech.
صدای او هنگام سخنرانی بغضآلود شد.
Why did the audience become so tearful?
چرا تماشاگران اینقدر احساساتی و اشکآلود شدند؟
نکتهٔ کاربردی
tearful احساس آشکار را توصیف میکند؛ teary غیررسمیتر است.
