معنی ۱neutral · 90%
روش یا مهارت مشخصی که برای انجام کاری استفاده میشود
مثالهای طبیعی
She learned a new painting technique.
او تکنیک جدیدی برای نقاشی یاد گرفت.
This technique helps students remember vocabulary.
این تکنیک به دانشآموزان کمک میکند واژگان را به خاطر بسپارند.
The coach demonstrated several breathing techniques.
مربی چند تکنیک تنفسی را نشان داد.
نکتهٔ کاربردی
`Technique` قابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— روشی برای یادگیری مؤثر

