کاری طولانی و تکراری که بهشکل ناخوشایندی حوصلهسربر است.
مثالهای طبیعی
The data entry became tedious after hours.
ثبت دادهها پس از چند ساعت بسیار خستهکننده شد.
I find these meetings tedious.
این جلسهها را ملالآور میدانم.
Could software replace this tedious paperwork?
آیا نرمافزار میتواند جای این کاغذبازی کسلکننده را بگیرد؟
نکتهٔ کاربردی
tedious تلاش خستهکننده و تکراری است؛ کار دشوار لزوماً ملالآور نیست.
