عادت یا نشانهای ناخواسته که احساس، قصد یا موضوعِ پنهانِ کسی را لو میدهد.
مثالهای طبیعی
His nervous blinking was an obvious tell.
پلکزدنِ عصبیِ او نشانهای واضح بود که دستش را رو میکرد.
She noticed a tell whenever the buyer concealed doubts.
او متوجه شد هر بار که خریدار تردیدش را پنهان میکند، نشانهٔ مشخصی از خود بروز میدهد.
The minister’s sudden smile was the clearest tell.
لبخندِ ناگهانیِ وزیر آشکارترین نشانهٔ افشاگر بود.
نکتهٔ کاربردی
هرچند واژه از فضای پوکر رواج گرفته است، امروز در مصاحبهها، روابط و رفتارِ چهرههای عمومی هم کاربرد دارد.
