سرشتِ عاطفیِ معمولِ فرد، بهویژه شیوهٔ همیشگیِ واکنشِ او به اتفاقها.
مثالهای طبیعی
The toddler has a calm temperament despite occasional tantrums.
آن کودکِ نوپا با وجودِ کجخلقیهای گاهبهگاه، خلقوخوی آرامی دارد.
Her temperament suits the pressures of live performance.
خلقوخوی او با فشارهای اجرای زنده سازگار است.
Temperament varies markedly even among children raised together.
خلقوخو حتی میان کودکانی که با هم بزرگ شدهاند هم تفاوتِ چشمگیری دارد.
نکتهٔ کاربردی
یک فرد با خلقوخوی آرام هم ممکن است گاهی خشمگین شود؛ temperament الگوی کلی است، نه احساسِ یک لحظه.
