باعث شدن کسی به خواستنِ انجام دادن یا داشتن چیزی، بهویژه چیزی جذاب اما احتمالاً نابخردانه
مثالهای طبیعی
The discount tempted me to replace my laptop early.
این تخفیف من را وسوسه کرد لپتاپم را زودتر عوض کنم.
Frustration tempted him into sending an angry reply.
سرخوردگی او را وسوسه کرد که پاسخی عصبانی بفرستد.
I was tempted to order dessert after dinner.
بعد از شام وسوسه شدم دسر سفارش بدهم.
نکتهٔ کاربردی
`Tempt` اغلب کشش به چیزی را میرساند که ممکن است غیرضروری، پرخطر یا برخلاف برنامه باشد.
