معنی ۱neutral · 90%
ورزشی که در آن بازیکنان یک توپ را از روی تور به سمت یکدیگر ضربه میزنند.
مثالهای طبیعی
I play tennis every Saturday.
من هر شنبه تنیس بازی میکنم.
We watched tennis on television yesterday.
ما دیروز تنیس را از تلویزیون تماشا کردیم.
She is learning tennis at school.
او در مدرسه در حال یادگیری تنیس است.
نکتهٔ کاربردی
وقتی دربارهٔ ورزش تنیس بهطور کلی صحبت میکنید، از tennis بدون حرف تعریف استفاده کنید.
ترکیبهای رایج
— شرکتکردن در ورزش تنیس

