معنی ۱neutral · 90%
سرپناه قابلحملی از پارچه که با تیرکها و طنابها نگه داشته میشود
مثالهای طبیعی
We slept in a tent beside the lake.
ما در چادری کنار دریاچه خوابیدیم.
They put up the tent before dark.
آنها پیش از تاریک شدن چادر را برپا کردند.
Hundreds of tents covered the field.
صدها چادر زمین را پوشانده بودند.
نکتهٔ کاربردی
`Tent` قابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— یک چادر را برپا کردن

