مربوط به ناحیهای از زمین که تحت اختیار دولت یا گروهی قرار دارد.
مثالهای طبیعی
The countries resumed talks over territorial boundaries.
کشورها گفتوگو دربارهٔ مرزهای سرزمینی را از سر گرفتند.
Officials disputed the territorial limits of the district.
مقامها بر سر حدود قلمروی آن منطقه اختلاف داشتند.
Several territorial issues remained after negotiations.
پس از مذاکرات، چند مسئلهٔ سرزمینی همچنان حلنشده باقی ماند.
نکتهٔ کاربردی
territorial صفتِ territory است و حقها یا مرزهای مرتبط با زمین را بیان میکند؛ لزوماً به رفتار افراد اشاره ندارد.
