نیازمند تلاش باشد، بیآنکه قدردانی یا اعتبارِ شایستهای در پی داشته باشد.
مثالهای طبیعی
Sorting donated clothes can be a thankless job.
مرتبکردن لباسهای اهدایی میتواند کاری پرزحمت و بیقدردانی باشد.
He found the role increasingly thankless.
او احساس میکرد که نقش او روزبهروز کمقدرتر میشود.
Few notice the thankless work behind a successful festival.
کمتر کسی متوجه کارهای پرزحمت و بیسروصدایی میشود که پشت یک جشنوارهٔ موفق انجام میگیرد.
نکتهٔ کاربردی
thankless لزوماً به معنی بیدستمزد نیست؛ نبودِ قدردانی مهم است، نه نبودِ حقوق.
