متخصص آموزشدیدهای که برای کمک به مشکلات روانی، عاطفی، ارتباطی یا جسمی درمان ارائه میدهد
مثالهای طبیعی
She started seeing a therapist after months of stress.
او پس از ماهها استرس شروع به مراجعه به یک درمانگر کرد.
The therapist helped the family discuss difficult issues calmly.
درمانگر به خانواده کمک کرد دربارهٔ مسائل دشوار با آرامش صحبت کنند.
An occupational therapist taught him safer ways to work.
یک کاردرمانگر روشهای ایمنتری برای کار کردن به او آموزش داد.
نکتهٔ کاربردی
`Therapist` عنوانی کلی است؛ عنوان دقیقتری مانند `occupational therapist` یا `speech therapist` میتواند تخصص را مشخص کند.

