درمان؛ تراپی.
مثالهای طبیعی
She attends physical therapy twice a week.
او هفتهای دو بار فیزیوتراپی میرود.
The doctor recommended a different therapy.
پزشک روش درمانی دیگری توصیه کرد.
Talking therapy helped him manage his anxiety.
گفتوگودرمانی به او کمک کرد اضطرابش را کنترل کند.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «physical therapy»، «therapy» در معنای «درمان» بهکار رفته است. در جمله به مفرد، جمع یا غیرقابلشمارش بودن اسم توجه کنید.
