معنی ۱informal · 84%
از نظر ضخامت یا غلظت تا اندازهای زیاد باشد، ولی نه خیلی زیاد.
مثالهای طبیعی
The jacket has a thickish lining.
آستر این کت نسبتاً ضخیم است.
The sauce should be thickish before serving.
سس باید پیش از سرو کمی غلیظ شده باشد.
I chose a thickish notebook for the trip.
برای سفر دفترچهای نسبتاً ضخیم انتخاب کردم.
نکتهٔ کاربردی
thickish غیررسمی و تقریبی است؛ fairly thick برای متن رسمیتر یا خنثیتر مناسبتر است.
ترکیبهای رایج
— سس نسبتاً غلیظ
