معنی ۱neutral · 85%
بهشکلی که لایهای ضخیم یا سنگین تشکیل شود.
مثالهای طبیعی
Snow lay thickly on the road.
برف با ضخامت زیادی روی جاده نشسته بود.
The bread was thickly spread with jam.
لایهٔ ضخیمی مربا روی نان مالیده شده بود.
Why is the sauce coating the spoon so thickly?
چرا سس اینقدر غلیظ به قاشق میچسبد؟
نکتهٔ کاربردی
thickly قید است و thick صفت.
