دستوپا یا بدن را با شدت و بدون کنترل حرکت دادن.
مثالهای طبیعی
He began to thrash around in the deep water.
او در آب عمیق شروع به دستوپا زدن کرد.
The patient thrashed in bed during a nightmare.
بیمار هنگام کابوسدیدن در تخت بهشدت دستوپا میزد.
Do not approach while the deer is thrashing.
تا وقتی گوزن بیقرار و با شدت تقلا میکند، به آن نزدیک نشوید.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی، thrash اغلب بدون مفعول مستقیم است و around یا about بر حرکت شدید و مهارنشده تأکید میکند.
