تپش محکم و منظمی که اغلب با درد همراه است.
مثالهای طبیعی
A throb of pain spread through her hand.
ضربان دردی در دستش پیچید.
He felt a dull throb behind his eyes.
او پشت چشمهایش دردی مبهم و ضرباندار حس کرد.
Did the throb continue after the treatment?
آیا آن تپش بعد از درمان هم ادامه داشت؟
نکتهٔ کاربردی
throb برای یک تپش یا حس درد ضرباندار قابلشمارش است.
