معنی ۱neutral · 95%
چیزی را با دست در هوا حرکت دادن.
مثالهای طبیعی
Throw the ball to me.
توپ را برای من پرتاب کن.
He threw the paper in the bin.
او کاغذ را داخل سطل انداخت.
She threw the ball far.
او توپ را دور پرتاب کرد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی چیزی را با دست در هوا حرکت میدهی از throw استفاده کن.
ترکیبهای رایج
throw a ball — توپ را در هوا پرتاب کردن

