معنی ۱neutral · 85%
یک نوبت یا تلاش برای فرستادن چیزی در هوا با دست.
مثالهای طبیعی
Her final throw reached twenty metres.
آخرین پرتاب او به بیست متر رسید.
Give me another throw of the ball.
بگذار یک بار دیگر توپ را پرتاب کنم.
That was an accurate throw across the court.
آن پرتاب به آن سوی زمین، دقیق بود.
نکتهٔ کاربردی
Throw یک عمل یا تلاش است و لزوماً به گرفتن توپ یا امتیازگرفتن منجر نمیشود. این واژه را با throe قدیمی اشتباه نگیرید.
ترکیبهای رایج
— پرتاب به فاصلهٔ زیاد
