بنابراین؛ در نتیجه.
مثالهای طبیعی
The road was closed; thus, we took another route.
جاده بسته بود؛ بنابراین از مسیر دیگری رفتیم.
Costs fell, thus making the project affordable.
هزینهها کاهش یافت و در نتیجه پروژه مقرونبهصرفه شد.
The evidence was incomplete, and thus the case remained open.
شواهد ناقص بود و در نتیجه پرونده باز ماند.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «thus making it possible»، «thus» در معنای «بنابراین» بهکار رفته است. این واژه قید است و فعل، صفت یا کل جمله را توصیف میکند.
