معنی ۱neutral · 95%
یک مکان یا چیزها را مرتب و منظم کردن.
مثالهای طبیعی
Please tidy your room.
لطفاً اتاقت را مرتب کن.
We tidied the cups away.
ما فنجانها را جمع کردیم و سر جایشان گذاشتیم.
She is tidying her desk.
او در حال مرتب کردن میزش است.
نکتهٔ کاربردی
tidy در نقش فعل یعنی یک مکان یا چیزها را مرتب کردن.
ترکیبهای رایج
tidy a room — یک اتاق را مرتب و منظم کردن

