بگومگویی کوتاه بر سرِ موضوعی نسبتاً کماهمیت.
مثالهای طبیعی
After a tiff about cleaning, the roommates apologized.
همخانهها بعد از بگومگویی دربارهٔ نظافت از هم عذرخواهی کردند.
The cousins’ tiff was forgotten by lunchtime.
بگومگوی پسرعموها و دخترعموها تا وقتِ ناهار از یاد رفته بود.
Even occasional tiffs had not damaged their partnership.
حتی بگومگوهای گاهوبیگاه نیز به شراکتشان آسیب نزده بود.
نکتهٔ کاربردی
این واژه معمولاً از یک مشاجرهٔ جزئی حکایت میکند، نه نزاعی طولانی یا آکنده از دشمنیِ عمیق.
