چیزی را سفتتر، محکمتر یا ایمنتر کردن، یا خودِ چیزی سفتتر شدن
مثالهای طبیعی
Tighten the bolts before operating the machine.
پیش از راهاندازی دستگاه، پیچها را محکم کنید.
She tightened the strap around her shoulder.
او بند را دور شانهاش سفت کرد.
His jaw tightened when the accusation was repeated.
وقتی اتهام دوباره مطرح شد، فک او سفت شد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی برای اشیای فیزیکی، بستها و اعضای بدن که سفت یا منقبض میشوند بهکار میرود.
