معنی ۱neutral · 86%
حالت یا حرکتی که در آن چیزی به یک طرف مایل میشود و تراز نمیماند.
مثالهای طبیعی
A slight tilt changed the photograph’s mood.
کمی کج شدن زاویهٔ عکس حالوهوایش را تغییر داد.
The shelf has a noticeable tilt.
قفسه بهوضوح کج شده است.
She answered with a tilt of her head.
او سرش را کمی کج کرد و پاسخ داد.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیبهایی مانند a tilt of the head و at a tilt رایج است.
ترکیبهای رایج
— کجی جزئی
