انتخاب یا مناسببودنِ لحظهای که چیزی در آن اتفاق میافتد
مثالهای طبیعی
The timing of the product launch was extremely fortunate.
زمانبندی عرضهٔ محصول فوقالعاده خوششانس بود.
Your timing is terrible; I was just leaving.
زمانبندیات افتضاح است؛ همین الان داشتم میرفتم.
Perfect timing helped the runner avoid a collision.
زمانبندی عالی به دونده کمک کرد از برخورد جلوگیری کند.
نکتهٔ کاربردی
`Timing` اغلب ارزیابی میکند که آیا یک عمل در لحظهای مؤثر یا مناسب انجام شده است یا نه.

