معنی ۱neutral · 86%
نوک جلویی انگشتان پا، بهویژه زمانی که پاشنه از زمین بلند است.
مثالهای طبیعی
She stood on tiptoe to reach the shelf.
برای رسیدن به قفسه روی نوک پنجه ایستاد.
The child balanced on his tiptoes.
کودک روی نوک پنجههایش تعادلش را حفظ کرد.
Rise onto your tiptoes slowly.
آرام روی نوک پنجهها بلند شو.
نکتهٔ کاربردی
On tiptoe معمولاً عبارتی ثابت است، نه اسم مفرد عادی.
ترکیبهای رایج
— روی نوک پنجه ایستادن
