داشتنِ عنوانی رسمی، بیآنکه اختیارات یا وظایف معمولِ آن سمت را واقعاً داشته باشد.
مثالهای طبیعی
The titular director held the position, but deputies ran operations.
مدیرِ تشریفاتی عنوانِ سمت را داشت، اما معاونانش امورِ اجرایی را اداره میکردند.
Reforms left the titular monarch without executive authority.
اصلاحات، پادشاهِ تشریفاتی را از اختیارِ اجرایی محروم کرد.
The college retained a titular chancellor with no executive duties.
دانشکده مقامِ صدراعظمیِ تشریفاتی را حفظ کرد که هیچ وظیفهٔ اجرایی نداشت.
نکتهٔ کاربردی
این کاربرد به فاصلهٔ میان عنوانِ پرطمطراق و قدرتِ واقعی اشاره دارد؛ معادلِ صرفِ «مهم» نیست.
