toll
A1فعل/US /toʊl/ tōl; UK /toʊl/ tōl/
حق العبور، باج، حق العبور باج
JadoLearn Dictionary
معنی toll به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
حق العبور، باج، حق العبور باج
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
فشارآوردن بر، جزیه، سخت گیری
عادت، عرف، داب
فرض، وظیفه، وظایفه
مولود، زائیده، زاده
مولفه
راضی شدن، رضامندی، رضایت
ثابت، دایم
پختن، پخت و پز کردن، پزانیدن
نشان کردن
دوا زدن، دوا دادن، دارو خوراندن
روان، سهل، کاری ندئرد
دربر گرفتن، شامل بودن، بغل
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.