معنی ۱neutral · 95%
قرارگرفته در بالاترین موقعیت یک چیز
مثالهای طبیعی
Our room is on the top floor.
اتاق ما در بالاترین طبقه است.
Put the boxes on the top shelf.
جعبهها را روی قفسهٔ بالایی بگذار.
The top button of my shirt is missing.
دکمهٔ بالایی پیراهنم گم شده است.
نکتهٔ کاربردی
پیش از اسم از top برای بالاترین بخش یا سطح چیزی استفاده کن.

