از وضعیت قائم یا متعادل به یک سو افتادن.
مثالهای طبیعی
The tall tower of blocks began to topple.
برج بلندِ مکعبهای بازی شروع به واژگونشدن کرد.
Several trees toppled during the night.
چند درخت در طول شب بر زمین افتادند.
Without support, the cabinet could topple forward.
کمد بدون تکیهگاه ممکن است به جلو واژگون شود.
نکتهٔ کاربردی
در کاربرد بدون مفعول، the statue toppled یعنی مجسمه واژگون شد؛ مفعول مستقیم ندارد.
