بهشکلی نامنظم، واژگون و درهموبرهم جابهجا شدن یا قرارگرفتن.
مثالهای طبیعی
The boxes tumbled topsy-turvy down the staircase.
جعبهها وارونه و درهمبرهم از پلهها پایین غلتیدند.
Through the carriage, suitcases spun topsy-turvy.
چمدانها در سراسرِ واگن وارونه و بینظم به چرخش درآمدند.
Loose chairs rolled topsy-turvy across the patio.
صندلیهای رهاشده وارونه و درهمبرهم در حیاطِ سنگفرششده غلتیدند.
نکتهٔ کاربردی
در همهٔ مثالها topsy-turvy پس از فعلِ حرکتی بهصورت قید آمده است؛ در a topsy-turvy world نقشِ صفت دارد.
