بهقدری دردناک، آزاردهنده یا دشوار که تحملش بسیار سخت باشد.
مثالهای طبیعی
The injured climbers faced a torturous descent.
کوهنوردانِ آسیبدیده با فرودی طاقتفرسا روبهرو شدند.
Months of uncertainty made the appeal torturous.
ماهها بلاتکلیفی، روندِ تجدیدنظرخواهی را عذابآور کرده بود.
The second crossing proved even more torturous.
عبورِ دوم حتی طاقتفرساتر از بارِ اول از آب درآمد.
نکتهٔ کاربردی
Torturous از رنجکشیدن خبر میدهد؛ tortuous از پیچوخمِ مسیر یا پیچیدگیِ روند.
