چیزی را با حرکتی سریع، سبک یا بیتکلف پرت کردن
مثالهای طبیعی
She tossed the empty packet into the bin.
او بستهٔ خالی را داخل سطل انداخت.
He tossed the ball to his teammate.
او توپ را به سمت همتیمیاش پرت کرد.
I tossed the keys onto the desk.
کلیدها را روی میز انداختم.
نکتهٔ کاربردی
`toss` معمولاً نیروی کمتر و دقت کمتری از `throw` را نشان میدهد، هرچند این دو فعل همپوشانی دارند.
