دشوار برای انجامدادن، روبهروشدن یا پذیرفتن.
مثالهای طبیعی
The written exam was tougher than expected.
امتحان کتبی از آنچه انتظار میرفت سختتر بود.
It has been a tough week for her.
هفتهٔ سختی را پشت سر گذاشته است.
Choosing one candidate is a tough decision.
انتخاب یک نامزد تصمیم دشواری است.
نکتهٔ کاربردی
Tough اغلب در لحن محاورهای یا خنثی به کار میرود و میتواند همدلی نشان دهد: That sounds tough. شکل تفضیلی آن tougher است.
