معنی ۱neutral · 86%
کشیدن خودروی خراب یا قایق با خودرویی دیگر یا طناب.
مثالهای طبیعی
Our car needs a tow to the garage.
ماشینمان باید تا تعمیرگاه یدک کشیده شود.
The fishing boat received a tow back to port.
قایق ماهیگیری را با یدککشی به بندر برگرداندند.
A neighbor offered us a free tow.
همسایه پیشنهاد داد رایگان ماشینمان را بکشد.
نکتهٔ کاربردی
عبارت in tow همچنین میتواند به چیز در حال یدککشیدن یا همراه شخص اشاره کند.
ترکیبهای رایج
— وسیلهٔ نقلیهٔ دیگری را یدک کشیدن
