معنی ۱formal · 88%
خدمت یا فرایند کشیدن قایق یا وسیلهٔ نقلیهای به کمک وسیلهای دیگر.
مثالهای طبیعی
Towage was arranged before the damaged boat entered port.
پیش از ورود قایق آسیبدیده به بندر، برای یدککشیدن آن هماهنگی شد.
The bill includes towage for the disabled vessel.
هزینهٔ خدمات یدککشی شناور ازکارافتاده در صورتحساب آمده است.
Emergency towage may be covered by your policy.
ممکن است بیمهنامهٔ شما خدمات یدککشی اضطراری را پوشش دهد.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر در کشتیرانی و بیمه به کار میرود؛ به خدمت یدککشی اشاره دارد، نه به خود وسیلهٔ یدککش.
