معنی ۱neutral · 95%
چیزی که کودکان با آن بازی میکنند
مثالهای طبیعی
The child carried a toy everywhere.
کودک همهجا یک اسباببازی همراه خود میبرد.
The toy is under the bed.
اسباببازی زیر تخت است.
The shop sells toys for young children.
فروشگاه برای کودکان خردسال اسباببازی میفروشد.
نکتهٔ کاربردی
شکل جمع toy واژهٔ toys است، نه toies.
ترکیبهای رایج
— فروشگاهی که اسباببازی میفروشد

