معنی ۱neutral · 95%
مرتبط با رسمهایی که مدت زیادی وجود داشتهاند
مثالهای طبیعی
They served traditional food at the festival.
آنها در جشنواره غذای سنتی سرو کردند.
Her dress is traditional in this region.
لباس او در این منطقه سنتی است.
We learned a traditional dance at school.
ما در مدرسه یک رقص سنتی یاد گرفتیم.
نکتهٔ کاربردی
برای رسمها، سبکها یا فعالیتهایی که با سنتهای دیرینه مرتبطاند از traditional استفاده کن.

