معنی ۱neutral · 86%
از پشتِ کسی یا چیزی حرکت کردن و او را دنبال کردن، معمولاً با مقداری فاصله
مثالهای طبیعی
Detectives trailed the suspect across the city.
کارآگاهان مظنون را در سراسر شهر تعقیب کردند.
Two hikers trailed behind the main group.
دو کوهنورد پشت سر گروه اصلی حرکت میکردند.
A motorcycle was trailing our car for miles.
یک موتورسیکلت کیلومترها پشت سر خودروی ما حرکت میکرد.
نکتهٔ کاربردی
از `trail` زمانی استفاده کنید که دنبالکننده پشت سر بماند، نه اینکه در کنار طرف مقابل حرکت کند.
