معنی ۱neutral · 95%
مهارتهای لازم برای یک شغل، ورزش یا فعالیت را به شخص یا حیوان آموزش دادن.
مثالهای طبیعی
They trained me for the job.
آنها من را برای این شغل آموزش دادند.
She trained her dog well.
او سگش را خوب تربیت کرد.
He is training for the marathon.
او برای ماراتن تمرین میکند.
نکتهٔ کاربردی
میتوانی یک شخص یا حیوان را train کنی یا برای یک مسابقه train for something استفاده کنی.
ترکیبهای رایج
— برای یک مسابقه تمرین کردن

