معنی ۱neutral · 95%
فرایند یادگیری یا تمرین مهارتهای لازم برای یک شغل، ورزش یا فعالیت
مثالهای طبیعی
New employees receive training before starting work.
کارکنان جدید پیش از شروع کار آموزش میبینند.
She is in training for the marathon.
او برای ماراتن در حال تمرین است.
The company provides training in customer service.
شرکت در زمینهٔ خدمات مشتریان آموزش ارائه میدهد.
نکتهٔ کاربردی
training غیرقابلشمارش است؛ از some training یا a training course استفاده کن و معمولاً a training بهتنهایی بهکار نبر.

