فرایند یا دستاوردِ عبور از مرزها و محدودیتهای موجود.
مثالهای طبیعی
The exhibition celebrates transcendence of rigid class boundaries.
این نمایشگاه، فراتر رفتن از مرزبندیهای خشکِ طبقاتی را گرامی میدارد.
Her achievement represented transcendence, not merely survival.
دستاوردِ او نشانهٔ عبور از محدودیتها بود، نه فقط دوامآوردن در برابرِ آنها.
In the novel, transcendence begins with rejecting imposed labels.
در رمان، فراروی از لحظهای آغاز میشود که شخصیتها برچسبهای تحمیلشده را رد میکنند.
نکتهٔ کاربردی
این کاربرد مستلزمِ عبور از مرز یا وضعیتی معین است و نباید آن را فقط به معنای «بهترشدن» گرفت.
