انتقال فرد، دارایی یا مسئولیت از یک مکان، گروه یا وضعیت به مکان، گروه یا وضعیت دیگر.
مثالهای طبیعی
Her transfer to the London office starts Monday.
انتقال او به دفتر لندن از دوشنبه شروع میشود.
The club announced two transfers this summer.
باشگاه تابستان امسال دو انتقال بازیکن را اعلام کرد.
Transfer of ownership requires the correct documents.
انتقال مالکیت به مدارک درست نیاز دارد.
نکتهٔ کاربردی
برای مقصد انتقال از transfer to و برای مبدأ از transfer from استفاده کنید. وقتی transfer به یک فرایند اشاره دارد، ممکن است غیرقابلشمارش باشد.
