چیزی که بتوان میان افراد، مکانها یا موقعیتها جابهجا کرد.
مثالهای طبیعی
These skills are transferable across industries.
این مهارتها بین صنایع مختلف قابل انتقالاند.
Is the concert ticket transferable?
آیا بلیت کنسرت را میتوان به دیگری منتقل کرد؟
Her transferable experience impressed the new employer.
تجربهٔ قابل انتقال او کارفرمای تازه را تحتتأثیر قرار داد.
نکتهٔ کاربردی
transferable skills در شغل یا محیطی متفاوت هم مفیدند.
